شعر های جالب درباره شهدا وجانبازان

متن مرتبط با «بازی جمجمک برگ خزون» در سایت شعر های جالب درباره شهدا وجانبازان نوشته شده است

جمجمک برگ خزون

  • نیلوبلاگ

    جمجمک برگ خزون مادرم زینب خاتون قامتش عین کمون از کمون خمیده تر روز به روز تکیده تر غصه داره غصه دار بی قراره بی قرار می گه مرتضی می آد می گه مرتضی می آد می گه مرتضی می آد xa0 * جمجمک برگ خزون بی بی جون و آقاجون جفت شون وقت اذون دستو بالا می برن از بابا بی خبرنن هی می گن خداخدا پس چی شد بچه ما کی خبر ازش می آد؟ کی خبر ازش می آد؟ کی خبر ازش می آد؟ xa0 * xa0 جمجمک برگ خزون باباجونش باباجون سر و صورت پر ز خون توی کربلای پنچ خاک شده عین یه گنج گوله خرده تو سرش توی خاک سنگرش رفته دیگه نمی آد پسرش ب...

    ادامه مطلب
  • اتل متل یه بازی

  • نیلوبلاگ

    اتل متل یه بازی بازی یی بچه گونه از آقا جون نشسته تا کوچولوی خونه * اول عمو نشسته بعد زن عمو فریده بعد مامان و آقا جون بعد بابا و سعیده * مامان بزرگ کنارش بعد عمه جون خجسته بعد هم شوهر عمّه که سوخته، کنار نشته * همین طوری که می خوند رسید به پای باباش بادست روی پاهاش زد تِقّی صدا کرد پاهاش * یک دفعه رنگش پرید پای بابارو ناز کرد نذاشت که ورچیده شه پای اونو دراز کرد * بعد دوباره شروع کرد اتل متل رو خوندش با کُلّی داد و بیداد آقا جونم سوزوندش * دباره توی بازی قرعه به بابا افتاد نذاشت بابا بسوزه با...

    ادامه مطلب